تبليغاتX
.

.

هفت سین سربازی!

  صفره ی هفط سین ثرباضی:

1- سیمینوف

2- سرنیزه

3- سبحگاه

4- "سپاس امیر!"

5- سان

6- سین (برنامه ی روزانه ی آموزش سرباز از زمان بیدار باش تا بایان صاعت آموزش شامل: سوتی دادن ، سوسه آمدن ، سخن چینی ، سمبل کاری ، سگدو زدن ، سرکاری ، سر خوردگی) و . . .

 7- سلسله مراتب (سرباز، سرجوخه ، سرکار(گروهبان و استوار)، ستوان ، سروان ، سرهنگ ، سرتبپ ، سرلشگر ، سپهبد)

پی نوشت :

تغدیم به بر و بچظ عاموضشی که مشقله ضیاد نمیظاره یه ثری به پادگانشون بظنن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 20:32  توسط هیچکس  | 

تبریک سال نو

دستان پرنوازش بهار ، طبيعت خفته را از خواب بيدار مي سازد، و زمين و درخت رازهاي رنگارنگ و عطرآگين خويش را نثار نگاه ما مي كنند. در سال جديد خورشيدي، سبزي ، شادي ، كاميابي، بهره وري، اثربخشي فعاليتها و بهروزيتان را از درگاه ايزد منان آرزومندم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 20:23  توسط هیچکس  | 

گلایه

هرچند دیگه نوشتن و ننوشتنش خیلی توفیری نمی کنه ولی گفتنش ضرری نداره

خیلی وقته دیگه گوش کسی بدهکار رفاقتهای دوره آموزشی نیست . فهمیدنش کار سختی نبود چون تو این هفت ماهه که از آموزشی میگذره حتی یه نفر هم خاطره ای از آموزشی نفرستاد که ما به اسم خودش براش بزنیم تو وبلاگ . در هر صورت دیگه مهم نیست ... من که خدمتم تموم شد . فلذا بعد  از این ما را در غم خود شریک ندانید که هنوز سیاهپوش تنهایی دیروزیم...از این به بعد فقط علی میمونه که اگه تونست چراغ این خونه رو روشن نگه می داره ..........خداحافظ برای همیشه



محمد مهراد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 0:25  توسط هیچکس  | 

ابرو

آخر جناب سروان شما که هنوز رخصت دفاع نفرموده اید که این سه برگی ده روز اضاف را گذاشتید کف دستمان . ارثیه ابوی است دیگر .... چه می شود کرد . طاق به طاق دو طاقه ی سبیل است کاشته اند بالای چشممان . پائینش را نگیریم که حظ بصر عایدمان نمی شود . ولی در فقره ی اضاف از بابت رنگ و مش حق با شماست حواله بفرمائید دفتر سردار........


محمد مهراد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:37  توسط هیچکس  | 

توالت نوشته ها !

از حق نگذریم این قسمت توالت نوشته های سربازی یکی از باحال ترین قسمت های دوران آموزشیه. از غار نوشته های سربازهای آموزشی دوران ابوالبشر تا توالت نوشته های توالت های بین راهی همه و همه نشون دهنده اینه که ابوالبشر برای اینکه بر فانی بودن خودش غلبه کنه یه جورایی! یه جاهایی از خودش یه یادگاریایی می گذاره! 

توی آموزشی٬ همراه داشتن ماژیک جرم محسوب میشه. ولی خیلیا که ببو بودن رو خیلی وقت پیش ها کنار گذاشتن این کالای مهم رو ته ساک یا توی سه جاف پوتین٬ .... (بلاخره کسی که می تونه موبایل بیاره داخل ماژیک رو هم می تونه بیاره-این یه اصله!!!!!!)میارن داخل و از مزایاش استفاده وافر می بره. 

اصولا توالت نوشته ها به سه هدف نوشته می شوند: 

۱- به قصد دادن آگاهی به بقیه 

  • دوره ... از تاریخ ... شروع شد در تاریخ ... میان دوره بود 
  • دوره ... خشم شب اول تاریخ ... و خشم شب دوم .... 
  • نترسید بچه سوسولا پنجشنبه و جمعه ها مرخصی می دن بری سولماز جون رو زیارت کنی 
  • آموزشی سخت نبود . دوره ....  
  • همیشه چند تا قلوه سنگ بگذار جیبت. اینجا آب قطع میشه. دوره .... تاریخ ... 
  • و ....   

۲- افاضات ادبیاتی 

  • ما که نیستیم نگرون / ک.و.ن لق دگرون  
  • پایان شب سیه سفید است 
  • آری این نیز بگذرد. 
  • ثانیه ها چه دیر می گذرد/  و من چه غریبانه /نظاره گر مرگ خویشم 
  • امروز وسط پاییز است/ و من می ش.ا.ش.م/ به زردی روزها / دوره ....  
  • و ...   

۳- بعضی ها نوشته می شن که فقط نوشته شده باشن 

  • رفتیم تو سرازیری 
  • نبود ۱۰ روز دیگه 
  • زور بزن چشات واشه۲ ک.و.ن گشاد 
  • ب.ش.ا.ش و لذت ببر 
  • اینجا به من می گن چسماه.... خدایا من مهندسم!!!!!!! 
  • خدایا پس چرا نمیگذره؟ 
  • سلطان غم مادر!!!! 

بعضی هم توی دستشویی برای هم پیغام می گذارن و خط ونشون می کشن. من که هر وقت می رفتم دسشویی کلی حال می کردم. دفتر خاطرات رو از جیبم در میاوردم و قشنگ هاش رو می نوشتم برای یادگاری. البته یه چندتا هم خودم یادگاری گذاشتم برای دوره های بعد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:2  توسط هیچکس  | 

بی وجدان نسخه ی ما را هم پیچید....

   بالا نیامدن پایمان از بابت لنگی ساعت ورزش بود نه از سر تنبلی و کسالت و بی حوصلگی . یک خیلی خوب گفتن اینقدر سخت بود که حالا باید یک دور دیگر هم بچرخیم . ای که جانش بالا بیاید . تازه تقریر فرمودند اضافه و فقره ی بعد هم کفاره ی مشدد...

ببین آخر خدمتی به چه روزی افتاده ایم...


                                                                                      محمد مهراد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:45  توسط هیچکس  | 

التماس دعا

بگذاریدوبگذرید...ببینیدودل مبندید...چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یازودباید گذاشت و گذشت.......(امام علی علیه السلام )

شبهای غدر

در این شبهای عزیز ما را فراموش نکنید.التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط هیچکس  | 

رنج کودکی

رنج کودکی

شما بگید. چرا؟ 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط هیچکس  | 

ملاقات

حالا هوس زیارت کله ی کچل ما بود یا غربت ماسیده در هوای پر از دود و مرض تهران راهگشای قدمتان به این غربتکده شد . ولی هر چه که بود خوب کردی آمدی آرام دلم ...  خوب کردی.....

 

                                                                                                 محمد مهراد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:41  توسط هیچکس  | 

جاش خالیه....

قطار قطار فشنگ هم که ببندی دور کمرت و هزاری هم که تفنگ و سفت بچسبونی تخت سینت ، ته خط که  می­رسی انگار تازه رسیدی اول سطر . . . . جاش خالیه

از تپه سینه ­خیز می­کشی بالا ، جلوتر از همه ، برگشتن پشت­ خیز تا پایین تپه همون ­طوری ادامه می­دی که به خیالت بهش فکرنکنی ، تیغ و خاک رو کمرت خونابه می­سازه . به هوای فرار از جای ­خالی سینت ، دور کمرت به خودت می­پیچی . . . . ولی پسر بازم جاش خالیه

 

آره جاش خیلی خالیه . . . .

"دل عاشق از این رودخونه ها نیست که با این کارا بشه لایروبیش کرد"

                                                                                                    محمد مهرداد  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:20  توسط هیچکس  |